تبليغاتX
"مفـــــــــشوی مـــــــــــن"

هر چند قیافه­اش شبیه دلقک­هاست، یا این­که در موقع حرف زدن عفت کلام ندارد، یا این­که گاهی خجالت می­کشم که فاش کنم در یکی از دبیرستان­های کرمان با او همکلاس بودم، یا این­که بچه­اش از بس که می­خورد تا چند وقت دیگر به مرز 100 کیلویی می­رسد، یا این­که کاریکاتورهای موردداری می­کشد که نه به درد دنیا می­خورد و نه به درد آخرت و خیلی یا این­که­های دیگر، ولی صالح رزم حسینی (ابوکورش) کلا بد نیست، قابل تحمله! از خیلی­های دیگه بهتره...

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1388/08/16 |

چند روز پیش که از همین مسیر رد می­شدم اثری از پتو نبود! انگار بیچاره­ای آن را با خود برده­است تا شب­های سرد را درآغوشش سر کند

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/08/12 |

بام کویر: یک زمین درندشت با دیوارهای کوتاه و فروریخته؛ با یک چهار دیواری مخروبه که در کنج آن واقع شده است. شاید در نگاه اول فقط یک مکان متروکه به نظر برسد اما این­جا زندگی جریان دارد. یک خانواده، نه چندین خانواده در این محل زندگی می­کنند. خانواده­هایی با جمعیت زیاد. خانواده­هایی متشکل از مرد خانواده، یک یا چند زن و یک دوجین بچه. خانواده­هایی که برای جست­وجوی زندگی به این مکان پای نهاده­اند. برای جست­وجوی زندگیی که در گرو انجام کارهای سخت و طاقت­فرساست.

بقیه در ادامه مطلب


دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1388/08/09 |

کرمانی­ها خس و خاشاک بیایان را «آدور» می­خوانند. این هم نوعی آدور زیبا و منحصر به فرد در دشت­های اطراف کرمان

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/07/29 |


به بهانه­ی مناظره­ی زیبای حمید مصدق و فروغ فرخزاد در خرداد 43 با عنوان «سیب» که چند روز پیش عزیزی آن را برایم خواند.
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/07/21 |


طبیعت زیبا و بی­بدیل جاده­ی «سوستان» به «زمیدان» نرسیده به «آسید حسینی» در شهرستان لاهیجان در یک روز بارانی. ادامه عکسها را اینجا (دوربین دات نت) ببینید.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1388/07/13 |

سه سال از بهترین روزهای زندگی­ام را در این شهر گذراندم؛ 21 سالگی تا 24 سالگی. هنوز هم هر جای شمال ایران که باشم بالاخره از لاهیجان سر بدر می­آورم.

بعد از سه سال باز هم پای به زمین سبز و نمناک و مخملی­اش نهادم. با یاد روزهای خوب از دست رفته. اکنون رهاوردم از آن شهر زیبا تنها چند عکس رنگی است.

Lahidjan

لاهیجان

استخر لاهیجان

کاشف السلطنه

چند عکس دیگر را می توانید اینجا ببینید

ایران / گیلان / لاهیجان / Iran / Guilan / Lahidjan

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/07/08 |

کارخانه­ی ذوب مس خاتون­آباد در حوالی شهربابک در استان کرمان، هم­چنان می­کشد؛ مردمان را، درختان را، پرندگان را، گوسفندان را و آسمان آبی را

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/06/10 |

این روزها چند سوال آزارم می­دن:

اول این­که اگه امام زمانی در کار نباشه تکلیف چیه؟/ دوم این­که اگه امام زمان دستگیر شده باشه و در یکی از بازداشت­گاه­های معروف زندانی باشه چی؟/ اگه امام زمان ظهور کنه، کسانی که امروز به نام ایشان در حال فعالیت هستند باز هم در رکابش خواهند بود؟/ واقعا پیامبر ده­هزار حدیث درباره امام زمان گفته­اند؟/ اگه قرار به ظهور امام زمان هست چه زمانی بهتر از الانه؟

و هزاران سوال مبهم دیگه ...

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1388/05/17 |

جمعه این هفته فرصتی دست داد تا به مناسبت ولادت باسعادت تنی چند از دوستان بام کویری چون «غول سبز مهربان»، «پدر دلسوز و مهربان»، «سیندرلای با کفش» و «آق مرتضی» و به میزبانی استاد گرانقدر «همشهری محله­شهری» پای­مان به یک جای ناشناخته­ی دیگر کرمان یعنی «بوج» در امتداد مسیر «اختیار آباد»، «کوه بادومو» و «چشمه گز» باز شود.

گل­هایی که بر سرانگشتان یک بوته­ی «خس و خاشاک» در دامنه­ی کوهستان مشرف به بوج روییده­اند

پیرمردی که به گفته­ی «آبتین» یک پایش لب گور است و یک پایش گلاب به روتون لب موال

دو توریست «شبه سنگاپوری» که در مسیر به آنان برخورد کردیم

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/05/11 |

گداپروری دولت نهم

کمی آن­طرف­تر مردمی با چشم­های خشک و صورت­های رنگ­پریده نشسته­اند و چشم به این جعبه­ها دوخته و گوش به داد و فریادهای مرد شکم گنده­ای، که مدام از عدالت دم می­زند، فرا داده. یاد مردی به نام علی بن ابیطالب به خیر که وقتی دیگر در بین مردمش نبود تازه فهمیدند آن مرد یار­ی­گر که دیگر نیست، کیست!

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1388/05/10 |

دوشنبه­ی هفته قبل اولین همایش آموزشگاه­های موسیقی کرمان به همت انجمن موسیقی در تالار عماد برگزار شد.

با توجه به استقبال بیش از حد خانواده­ها از این مراسم و گرمای هوا، «سعادت ارجمند»، مدیر آموزشگاه رامتین، به نشانه­ی اعتراض پشت تریبون رفت و با حمله به «شهرام ابوعامری» مدیر انجمن موسیقی و مسوول آموزشگاه موسیقی شباهنگ، از گرمای هوا، کوچک بودن سالن اجرا، نبود سیستم صوتی و اجرای بیش از اندازه­ی آموزشگاه شباهنگ گله شکایت کرد و گفت که هنرجویانش برنامه­های خود را لغو کرده و سالن را ترک می­کنند. این سخنان ارجمند باعث شد تا حضار با زدن کف و سوت­های بلبلی و غیربلبلی از او تقدیر کنند.

پس از آن ابوعامری با لبخند پشت تریبون آمد و از حضار عذرخواهی کرد و گفت چون اولین بار است که چنین همایشی برگزار می­شود مشکلات خاص و پیش­بینی نشده­ای بوجود می­آید. او سپس از کسانی که حوصله کرده­اند و برنامه­ها را تماشا کردند تشکر کرد و گفت که خودش هم از اجراها لذت می­برد و حتی اگه تا ساعت 10 شب هم شده می­نشیند و کار هنرجویان تماشا می­کند. صحبت­های ابوعامری هم مورد تایید حضار قرار گرفت صدای کف و سوت­شان تالار عماد را پر کرد.

بلافاصله پس از صحبت­های ابوعامری مجری پشت تریبون قرار گرفت و از این­که تا آن­جای برنامه را با حوصله تماشا کرده­اند این نوید را داد که پذیرایی در راه است. این صحبت مجری هم سخت مقبول حاضران در سالن قرار گرفت و صدای تشویق­شان بلندتر از همیشه به گوش رسید.

مردم ما همینند. با هر کسی همراه می­شویم و بلافاصله دست دوستی به کس دیگر می­دهیم. کاش شعار نمی­دادیم ما اهل کوفه نیستیم. اتفاقا فکر می­کنم ما کوفیان را روسفید کردیم و آن بندگان خدا باید بیاید پیش ما لنگ بیندازند.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/05/04 |
 ...

زمان، رنگ س ب ز، انتظار مادر، چه معنی می­دهند؟




نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/04/28 |

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/03/20 |


اسپایدرمن آمریکایی­ها فقط یک فیلم بود و بس، ولی اسپایدرمن­های سرزمین ما هم کاملا واقعی هستند و هم تعدادشان هم زیاد است.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1388/03/11 |


طبیعت زیبابی تو

هوشیارتر از سخت افزارهای به اصطلاح هوشمند!

هایکو: محمدرضا درانی

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/02/23 |


اشک های شمع؛ بهانه ای برای تحمل کردن لحظات بی برقی
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ جمعه 1388/02/18 |

Sunset

غروب زیبای کرمان

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1388/02/07 |

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/01/18 |

دم زمستون گرم،

نذاشت بهار روشو کم کنه،

انگار حالا حالاها خیال رفتن نداره.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/01/16 |

عکسهای برتر سال 87 را اینجا ببینید

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/01/09 |

به قول یه بابایی «راه تو را می خواند»، اونم چه خوندنی!

عصر یک روز زمستانی ::: جاده رفسنجان - کرمان

سایپا ایران خودرو جفت گیری

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1387/12/20 |

بهار ادامه عکسها را در دنباله مطلب و  دوربین دات نت  بینید


دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1387/12/19 |

اربعین حسینی  کرمان - جوپار

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1387/11/29 |

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1387/11/27 |

باز بهمن آمد و صدای کلاغها / بر فراز و فرود درختان، کوچه باغها

...

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1387/11/21 |


دیروز هوای کرمان نسبتا خوب بود. صبح  زود که از خانه زدم بیرون نم بارانی هم باریده بود و نسیم خنکی صورتم را نوازش می کرد. از کرمان که خارج شدم برف هم باریدن گرفت. بطوریکه از ۵۰ کیلومتری رفسنجان دیگر همه جا سفیدپوش شده بود. عکس فوق کاروانسرایی قدیمی در ۶ کیلومتری رفسنجان است که آن را  حدود ساعت ۶:۵۰، هنگامیکه راننده اتوبوس در جاده یخزده جولان می داد، گرفتم.  

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1387/11/05 |

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1387/10/23 |

عکس از اردشیر غفاربیگی


ما کجا و این نماز خون کجا؟/ ما کجا و این تن گلگون کجا؟

ما حریم لاله را دزدیده­ایم/ ما اذان عشق را نشنیده­ایم!

ادامه عکسها را در دنباله مطلب و دوربین دات نت ببینید.


دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1387/10/22 |

برای دیدن بقیه عکسها در سایت دوربین دات نت اینجا و در همین وبلاگ روی دنباله مطلب کلیک کنید


دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1387/10/21 |

طولانی ترین غروب دنیا در چابهار- عکس: اردشیر غفاربیگی


اگر صبح علی­الطلوع از «کرمان» به سمت خورشید حرکت کنید، از شهر زیبای «ماهان» گذر کنید، با عبور از شهر «بم» پای در کویر نهید، در «رستم­آباد» مسیر خود را از «شورگز» به سمت منطقه­ی «ریگان» عوض کنید، با گذر از میان کوه «بزمان» به شهر کوچکی به همین نام پای گذارید، 95 کیلومتر را رد کرده و باک بنزین ماشین­تان را در «ایرانشهر» پر کنید، کوهستان­ها و پیچ­های خطرناک «سرباز» را هم پشت سر بگذارید، از کنار رود سرباز و نخلستان­های این منطقه به «راسک» برسید، از روی پل «جکی­گور» و متعاقب آن روستایی به همین نام که نزدیکترین راه را به مرز پاکستان دارد رد شده و «باهو کلات» و «نوبندیان» را هم پشت سربگذارید و خلاصه این­که 900 کیلومتر خالص راه را طی کنید به شهر زیبای «چابهار» می­رسید. هر چند دیگر هوا تاریک شده است، اما می­توانید امشب بخوابید و فردا آرام و رها روی ماسه­های ساحل خلیج چابهار و یا دریای عمان دراز بکشید و طولانی­ترین غروب خورشید را تماشا کنید. بعد از دیدن این تابلوی زیبا به منطقه­ی آزاد رفته و تا قرون آخر جیب­تان را Shopping کنید، ماهی و میگو و خرچنگ بخورید.

فردا باز روز از نو... ادامه­ی عکس­ها را یا در ادامه­ی مطلب ببینید یا در سایت دوربین دات نت:


دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1387/09/24 |
 

قرار بود شاهد پیاده روی خانوادگی باشیم. آن هم از نوع 400 هزار نفری. اما آنچه دیدیم چیزی نبود جز یک تجمع که آن هم هر چه برآورد کردیم، بیشتر از سی، چهل هزار نفر نمی شد. خلاصه هر چه بود فرصتی شد برای شکار لحظات یک روز جمعه متفاوت با سایر جمعه های اهالی کرمان. البته متفاوت برای آنهایی که در راه پیمایی و تجمع پس از آن شرکت کردند، نه برای آنهایی که ساعت 10 از خواب بیدار شدند و پس از صرف صبحانه پای برنامه «فیتیله جمعه تعطیله» از خنده ریسه رفتند.
برای دیدن بقیه عکسها در سایت دوربین دات نت اینجا را و برای دیدن آنها در همین وبلاگ ادامه مطلب را کلیک کنید. ضرر نمی کنید:

دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1387/09/02 |
 
برگهای پاییزی

دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1387/08/27 |
پوستر نمایشگاه عکس پیشی های گرسنه اثر اردشیر غفاربیگی

اول آبان برابر بود با ثبت اولین گزارشم در «مفشو». به همین مناسبت تصمیم به برگزاری نمایشگاه عکس «پیشی­های گرسنه» گرفتم. از آنجا که هزینه­ی چاپ عکس و کرایه­ی گالری بسیار بالاست، نمایشگاه را همین­جا برگزار کردم. ضمن این­که عکس­ها آن­قدر حرفه­ای نیستند که بشود با آن­ها نمایشگاه برگزار کرد. (چقدر تواضع!!)

برای ورود به نمایشگاه احتیاج به خرید بلیط نیست. فقط کافیست بر روی «ادامه­ی مطلب» کلیک کنید:


دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1387/08/05 |

به همت شهرداری محترم، اداره­ی محترم­تر اوقاف شهرستان و هم­چنین جمعی از اهالی و شهروندان محترم­ترتر، ما در محله­مان صاحب یک پارک حیات­وحش طبیعی شده­ایم که گونه­های کمیابی از جانداران در آن یافت می­شود. البته در این منطقه­ی حفاظت­شده غیر از گیاهان، دو نوع موجود زنده یافت می­شود. موجودات زنده­ی شب­نشین و موجودات زنده­ی روزنشین. از موجودات شب­نشین می­توان به خفاش، انواع سگ­ها نظیر: توله، مادر، پدر، ولگرد، تازی، کتابی، قلمی، خال­خالی و ... ، و گهگهی روباه اشاره کرد. اما موجودات روزنشین عبارتند از: انواع گربه­ها نظیر: ملوس، مامانی، پشمالو، پرچرک، لوس، دزد و... ، حشرات موزی و غیر موزی و چند گونه­ی نادر از خزندگان.

        

اما موجودی که در تصویر می­بینید خزنده­ای است که بین مردم نام­های مختلفی دارد. این «مارمولک عظیم­الجثه» میان کرمانی­ها به «کرپو»(۱) معروف است. بمی­ها هم به آن «کلپک»(۲) می­گویند. این خزنده­ی زشت و در عین حال ترسو در حفره­های زمین، میان خار و خاشاک زندگی می­کند. کرپوها در زمانی­که احساس امنیت کنند برای گرفتن حمام آفتاب به بالای دیوارها و پشت­بام­ها صعود می­کنند اما به محض احساس خطر از نظر ناپدید می­شوند. آفتاب­پرست معروف از نظر شکل ظاهری با این موجود فرق می­کند اما شنیده­ها حاکیست که با هم نسبت فامیلی نزدیکی دارند. این موجود کریه­المنظر با حشرات خودش را سیر می­کند و تا کنون در هیچ صفی برای گرفتن اجناس کوپنی نایستاده است(۳).


ته­نوشت: (۱)Kalpak(۲)Kerpoo جلوی دوربین عجب ژستی هم گرفته ناقلا (3)

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ پنجشنبه 1387/07/11 |

یک وقت فکر نکنید آن ساختمان دو طبقه ی روبرو ساختمان خوابگاه است!


زیرنویس: بازم بگید بومی سازی دانشگاه ها بده!

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1387/07/03 |


خوشحالم در این دنیا انگور نصیبم می­شود. شاید در آن دنیا انگوری در کار نباشد.

 

 زیرنویس: من از سرب داغ نمی­هراسم

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ جمعه 1387/06/29 |

با غ شاهزاده Prince's Garden

با غ شاهزاده Prince's Garden


زیرنویس فارسی: باغ تاریخی شاهزاده در سال 1257 هجری خورشیدی، به دستور « عبدالحمید میرزای فرمانفرما»، حاکم وقت کرمان، در مساحتی بالغ بر 75000 متر، با معماری باغ­های ایرانی و همچنین شیوه­­ی تلفیقی در منطقه­ی ییلاقی ماهان ساخته شده است.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ پنجشنبه 1387/06/14 |

کسی را می­شناسم که خانه­اش را همچون تکیه­ی «امام حسین» درست کرده است. خودش می­گوید: «هر وقت دلم بگیرد چادر امام حسین را می­برم بالا، چه ماه شعبان باشد یا رمضان و یا محرم.» هفت­، هشت روزیست که چادر را علم کرده و روضه­خوانی می­کند. من هم چند روز پیش مهمان مجلسشان بودم. مجلسی که عمده­ی شرکت­کنندگانش بالای هفتاد سال سن دارند. از آنجا که «پیرمردان» یا کلا «سالخوردگان» را یک سوژه­ی بکر برای عکاسی می­دانم، دست بکار شدم...  

پیرمردان ... Old mans

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1387/06/03 |

شیر بلال


شهریور هم از راه رسید.

چشم به هم بزنی تابستان هم تمام شده.

 پس فعلا دم را غنیمت شمار و بلالت را گاز بزن.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ جمعه 1387/06/01 |
 بز

کوهپایه کرمان

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1387/05/29 |

پس ازطی 65 کیلومتر از جاده­ی کرمان - رفسنجان، در میان کمربند سبزرنگ مزارع وسیع پسته، پا به روستایی می­گذاری که نام زیبای «کبوترخان» سا­ل­هاست آن را زینت بخشیده است. جایی که رهگذاران این جاده را وادار می­کند تا چند دقیقه­ای را توقف و نفسی تازه کنند. این رسمی است که قدمتی چندین ساله دارد. کافیست کمی تاخیر چاشنی سفرت کنی و گشتی در کبوترخان بزنی. برج و باروهای متعدد باران خورده، ساختمان­های قدیمی و خشتی زیبا، کاروانسرای شاه­عباسی که درب آن با قفلی چند کیلویی غیرقابل عبور شده و یک یخدان در حال تخریب که مرغ­ها و گوسفندها را همسایه­ی خود دارد، همه و همه حکایت از رونق این روستای قدیمی در گذشته دارد، حکایت از اقامت­گاهی آباد و پناهی برای کاروان­های خسته­ی در کویر مانده.

اما اکنون از آن رونق و آبادی گذشته چیزی جز مشتی ساختمان مخروبه باقی نمانده است. ساختمان­هایی که هیچ امیدی به ماندنشان تا چند سال آینده نیست. ساختمان­هایی که به دست پرتوان نیاکان­مان برای رفاه حال هموطنان­مان ساخته شده­اند. در زمانی که هیچ وزارت رفاهی وجود نداشت. ساختمان­هایی که اگر الان بخواهیم بسازیم­شان باید سال­ها در انتظار بودجه­ی دولتی باشیم.

 

توضیح ویژه: با توجه به نظرات ارزشمند دو تن از دوستان عکس دوم را برداشتم و عکس دیگری از همان ساختمان یخدان را جایگزین کردم.


کبوترخان

کاروان­سرایی که درب آن قفل شده بود!

 

کبوترخان 

این یخدان یک نگهبان گردن کلفت هم داشت. خروسی که با هر صدایی مثل شیر از

لانه­اش بیرون می­پرد!

 

کبوترخان

یکی از برج­ها با بادگیری زیبا

 

کبوترخان

 

برج و بارو و ساختمان­های اطراف که در معرض تخریب شدید قرار گرفته اند

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ جمعه 1387/05/11 |

جمعه ۲۸تیر اولین سری از تورهای «عکاسی خلاق» توسط «موسسه همیار قلم» و همکاری «سازمان ملی جوانان»، با حضور ۳۵ عکاس و علاقه مند به عکاسی در ارگ قدیمی و آبشار شهر «راین»(Rayen)، از شهرهای استان کرمان، برگزار شد.


Rayen old castle, Kerman, Iran

Rayen old castle, Kerman, Iran

Rayen old castle, Kerman, Iran

Rayen old castle, Kerman, Iran

 A window in Rayen old castle, Kerman, Iran


Rayen waterfall, Kerman, Iran

Rayen waterfall, Kerman, Iran

Rayen waterfall, Kerman, Iran

گزارش تصویری «امیر حسین­رضایی» را این­جا ببینید...

گزارش تصویری محسن سعادت نصری را اینجا ببینید...

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1387/04/30 |


یکی از اولین گزارش­هایم بود که در حوزه­ی جامعه­ی بام کویر چاپ شد. مصاحبه با «پیرمرد چراغ­ساز». آن گزارش را با «امیرسام نگارستانی» کردم. «امیر حسین­رضایی» هم عکسش را گرفت. بعد از هشت ماه امروز سری به «بازار میدان قلعه» زدم. پیرمرد در همان مغازه تاریک و دوداندودش نشسته بود. میان چراغ­های قدیمی و از رده خارج شده.

این عکس مربوط به همان بازار میدان قلعه است که در حال حاضر تنها سه­چهار مغازه در آن باز مانده­اند. درب سیاه مغازه­ی پیرمرد چراغساز است.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ جمعه 1387/04/28 |

بالاخره نمایشگاه کاریکاتور با موضوع فوتبال هم از دیروز (پنجشنبه 20 تیر) در کرمان برپا شد. منم به طریقی در برگزاری این نمایشگاه دخیل بودم. به همین دلیل از حواشی این جشنواره که افتتاحیه­ی آن روز پنجشنبه و اختتامیه­ی آن هم همان روز پنجشنبه! برگزار شد، عکس­هایی گرفتم. جالب این­که بدلیل همزمانی مراسم اختتامیه با کلاس عکاسی از دیدن برنامه­های شاد و «قشنگ، قشنگ» آن که همه را بر سر شوق آورده بود محروم شدم.

ضمنا تا پنجشنبه همین هفته می­توانید کاریکاتورها را در نگارخانه­ی «بوتیا» واقع در خیابان هزار و یک­شب ببینید.


کف گالری، صبح روز نمایشگاه!

 

«صالح رزم­حسینی» دبیر اجرایی جشنواره؛ از قیافه­اش اینطور به نظر می­آید که

مانند ... در گل مانده است!

 

واقعا کار را باید به کاردان سپرد

 

 

اجرای موسیقی سنتی زنده برای صندلی­های خالی

 

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ جمعه 1387/04/21 |

رقص گندمزار 2

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1387/04/19 |

خانه مطبوعات کرمان یک دوره عکاسی مقدماتی به مربی­گری آقای انجم­شعاع برگزار کرده است. منم «دزدکی» در این دوره شرکت کردم و دزدکی هم چندتا عکس گرفتم! دیدنشان خالی از لطف نیست.


امان از این شاگردهای تنبل که ته کلاس می شینن و حوصله همه رو سر میارن

امان از این شاگردهای تنبل که ته کلاس می شینن و حوصله همه رو سر میارن!

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ پنجشنبه 1387/04/13 |


در ده بالا خبری نیست؟ آری هست؛

کوپن رنج اعلام شده، کوپن شادی باطل...

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1387/03/28 |

حق انتشار این تصویر واقعا محفوظ است!

حق انتشار این تصویر برای خود سنجاقک واقعا محفوظ است!

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ پنجشنبه 1387/03/23 |


ظهر تابستان است،

سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.

سایه‌هایی بی لک،

گوشه‌ای روشن و پاک،

کودکان احساس! جای بازی اینجاست.

«این اولین شعری بود که از سهراب خواندم»

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1387/03/21 |