
یکی بود، یکی بود. مرد داد میزد: «امشب همه میخوان گوجی* کباب بخورن!» آن شب هیچکس گوجه کباب نخورد، حتی خود مرد.
* گوجی: گوجه فرنگی در لهجهی شمالی
جفتشون خیال میکردن که سر همدیگه رو کلاه گذاشتن. پسره خیال میکرد دختری رو گرفته که به قول قدیمیها حتی ماه و خورشید هم روی اونو ندیدن. دختره هم فکر میکرد پسری را به تور زده که جز مادر و خواهرش تا حالا با هیچ جنس مونثی صحبت نکرده. بعد از عروسیشون هر جا میرسیدن میگفتن: «خدا در و تخته رو با هم جفت کرده!» حتی 16 سال اختلاف سنیشون رو هم به در و تخته ربط میدادن! برای دختر سابق!!! مهم این بود که بهترین عروسی رو توی فامیل براش گرفتند و شوهرش حاضر بود مثل ریگ براش پول خرج کنه. پسر سابق! هم خوشحال بود که زنش از همهی دخترهای فامیلشون که حاضر نشدند باهاش عروسی کنند، خوشگلتر و همچنین پاکتره!