تبليغاتX
"مفـــــــــشوی مـــــــــــن" - برای ندا...

(1)

چشم­هايش؛

ساكت و معصوم،

«ندا»ي آزادگي را فرياد زدند،

دخترك اين سرزمين و خاك.

آه!

اي آدم­هاي ناپاك،

اي كوررنگ­هاي بيگانه با رنگ سرخ،

نمي­بينيد جز قدرت و جان ناچيزتان.

ديگر خبري از مختصر آبرو نيست.

آبرو را خون شست و برد با امواج خويش.

 

 

 

 

(2)

«جان ناچيزت مال خودت!»؛

«ندا» گفت.

«قسمت من پرواز است،

هر چند كه به قول فروغ اين پرنده مردني است!

ليكن اوج است قسمت من،

قسمت تو اما نشستن در كمين،

و نگريستن به در خون غلطيدنم،

همين...

قسمت من پرپر زدنم،

قسمت تو، آه...

 با خنده ديدن مردنم.»

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/04/02 |